📌آموزش شعر سرایی

-Shrw

مدیر تالار شعر
پرسنل مدیریت
مدیر اجرایی
گرافیست
LV
0
 
نوشته‌ها
312
پسندها
501
امتیازها
253
جوایز
2
محل سکونت
بهارستان عشق💋
بنام شاعر زندگی


💜سلام بر تمامی کاربران انجمن کتاب رمان💜

🌸قدمی خوش نهادیم بر تالار شعر و اولین تایپک جذاب مخصوص خودمون رو زدیم.🌸

دوستان در ابتدا باید بگم که امیدوارم از این تایپک لذت ببرید و از محتوی آموزشیش نهایت استفاده رو بکنید. بنده هم بهتون توی این زمینه کمک می کنم و در مسیر اصلی همراهتون هستم.
هر مشکل و اشکالی داشتید در خصوصی بیان کنید.


خب بریم سراغ اصل مطلب:👇

ما می خوایم بهتون اینجا یاد بدیم که:

۱.
چه جوری میشه یه شاعر خوش ذوقی شد؟!

۲. چه جوری می تونید شعری پر محتوا و با رعایت نکات اصولی بنویسید؟!

۳. چه جوری از آرایه های ادبی بجا استفاده کنید؟!

۴. چه جوری ابیات رو کنار هم بچینید و خلاقیت خودتون رو به خرج بدید؟!

و..



قبل از شروع اجازه بدید که سخن کوتاهی راجب شعر و شاعری براتون بگم:
🖇نوشتن شعر نوعی ماجراجویی است که به ما کمک می‌کند تا زبانی غنی داشته باشیم و با کلمات تصاویری شفاف نشان دهیم.

🖇سرودن شعر یکی از انواع نوشتن خلاقانه است حتی اگر تصمیم به انتشار آن نداشته باشید.

📎بعضی می‌گویند شعر زمانی ساخته می‌شود که بهترین کلمات در بهترین مکان‌ها قرار می‌گیرند یا توصیف صحنه است با کلمات. در این نوشته به دنبال معنی و چیستی و تاریخچۀ شعر نیستیم.

📎می‌خواهیم بدانیم اگر فکر می‌کنیم ذوق شعر و ادب در وجود ما نهفته است، برای پرورش و ظهور آن چه کاری می‌توانیم انجام دهیم.



با ما همراه باشید که در ادامه پست های سازنده و مفید آموزشی رو قرار خواهیم داد.👇



 

-Shrw

مدیر تالار شعر
پرسنل مدیریت
مدیر اجرایی
گرافیست
LV
0
 
نوشته‌ها
312
پسندها
501
امتیازها
253
جوایز
2
محل سکونت
بهارستان عشق💋
᪤شروع᪤

برای شروع بهتر است تا می‌توانید شعر بخوانید. فارغ از اینکه در کدام مرحله از سرودن شعر هستید باید به صورت مستمر شعر دیگران را دنبال کنید. اشعار تمام دوران را بدون توجه به اینکه در چه زمان و موقعیتی سروده شده بخوانید. سعی کنید از نوع شعرها و تکنیک‌های به کار رفته در آن‌ها یاد بگیرید و استفاده کنید. بسیاری از افراد شعر نمی‌خوانند به بهانه‌هایی مثل:

شعر دیگران روی من تأثیر می‌گذارد و می‌خواهم یک کار خاص ارائه کنم.
شعر من از قلبم بر آمده و یک نوع بیان خود است.
شعر یک نوع بیان هنری است و هیچ قاعده‌ای برای آن وجود ندارد.
مادرم می‌گوید تو استعداد کافی داری.

و…
همۀ این استدلال‌ها می‌تواند درست باشد اما اگر می‌خواهید شعری برای انتشار آماده کنید باید قدم به ‌قدم پیش رفته و همه نکات را در نظر بگیرید.
از شاعران نامور فارسی، به جز سعدی و حافظ که آشنای ذهن همۀ ما هستند، اشعار بیدل دهلوی، صائب تبریزی، طالب آملی و وحشی بافقی تأثیر مهمی بر روند سرودن شعر دارند و از شاعران معاصر هم می‌توان به نیما یوشیج، احمد شاملو، حسین منزوی، فروغ فرخزاد، هوشنگ ابتهاج، نصرت رحمانی و شفیعی کدکنی اشاره کرد. البته نباید صرفاً به خواندن آثار چند شاعر بسنده کرد و از آثار سایر شاعران خوب غافل شد. تا می‌توانید شعر بخوانید.
وقتی شعر افراد زیادی را می‌خوانید یک آموزشگاه غیرمستقیم با معلم‌های خاص و منحصربه‌فرد خواهید داشت.
اما در کنار خواندن شعر، داستان، رمان و حتی روزنامه‌ها را نادیده نگیرید. مهم‌ترین ویژگی شاعر این است که بتواند با جهان ارتباط برقرار کند بنابراین خوب است که مسائل روز را نیز در نظر بگیرید.
در این رابطه سایت گنجور یک مجموعۀ مناسب برای دسترسی به اشعار کهن و کلاسیک است.
 

-Shrw

مدیر تالار شعر
پرسنل مدیریت
مدیر اجرایی
گرافیست
LV
0
 
نوشته‌ها
312
پسندها
501
امتیازها
253
جوایز
2
محل سکونت
بهارستان عشق💋
᪤کلمات᪤

•یک شاعر واقعی کسی است که دائماً در حال سروکله زدن با کلمات باشد•
همیشه در حال نوشتن باشید و دست از قلم برندارید. اشتباه اکثر افراد در این زمینه این است که فکر می‌کنند باید در انتظار الهام به سر ببرند تا شعری بنویسند، در حالی‌که هر چه بیشتر تمرین کنید و همراه با خواندن شعر دیگران، خودتان هم بنویسید، هر چند بدون ساختار و نامناسب و بی‌معنی اما در نهایت می‌توانید از دل همین تمرین‌ها به چیزی که می‌خواهید برسید.

به خودتان اجازه دهید که گاهی بد بنویسید اما از نوشتن دست نکشید. نمی‌گوییم تمام روز خود را پشت میز نشسته و صرف نوشتن کنید اما یک روال نوشتاری مشخص داشته و به آن پایبند باشید.

مثلاً برای خودتان تعیین کنید که روزی دو جمله بنویسید و به هر طریقی این کار را انجام دهید. نوشتن روزانه مهارت‌های شعری شما را بهبود می‌دهد و تقویت می‌کند.

بعضی افراد صبح‌ها حال خوبی برای نوشتن دارند بعضی عصر و بعضی شب، مهم این است که زمان خودتان را پیدا کنید و ببینید چه چیزهایی به شما امکان سرودن یک شعر خوب می‌دهد. می‌گویند ویکتور هوگو به محض بیدار شدن از خواب، ایستاده به سمت میز می‌رفت و شروع به نوشتن رمان یا شعری می‌کرد.

گاهی می‌توانید از موضوعات خیلی ساده در زندگی و محیط اطراف خود، مثل روند شغلی‌تان، اسباب‌بازی فرزندتان، گلدان گل روی میزتان و… ایده گرفته و خود آن را در ذهن بپرورانید.
 

-Shrw

مدیر تالار شعر
پرسنل مدیریت
مدیر اجرایی
گرافیست
LV
0
 
نوشته‌ها
312
پسندها
501
امتیازها
253
جوایز
2
محل سکونت
بهارستان عشق💋
᪤کاغذو قلم᪤

همیشه با خودتان کاغذ و قلم داشته باشید یا به عبارتی «دائم الدفترچه» باشید. هر چه به ذهنتان می‌رسد را بنویسید. لزومی ندارد همین که پای کار نشستید یک مثنوی بلند یا یک غزل عاشقانۀ کامل بسرایید بلکه شعر گاهی مثل یک ساختمان بلند با آجر روی آجر گذاشتن و مرور زمان شکل می‌گیرد.

بنابراین عجله نکنید. با این کار مجموعه‌ای از تداعی‌ها و نوشته‌هایی خواهید داشت که می‌توانید به تدریج آن‌ها را ویرایش و تکمیل کنید
.
 

-Shrw

مدیر تالار شعر
پرسنل مدیریت
مدیر اجرایی
گرافیست
LV
0
 
نوشته‌ها
312
پسندها
501
امتیازها
253
جوایز
2
محل سکونت
بهارستان عشق💋
᪤بازنگری᪤

«عزیزان خود را بکشید.»
بازنگری را دست کم نگیرید. اینکه قافیه‌های شعر شما همه درست است و قصۀ آن به پایان رسیده یا اینکه شما دوستش دارید دلیل کامل بودن آن نیست. شعر خوب خواننده را به حرکت در می‌آورد و او را تحت تأثیر قرار می‌دهد. به درستی با او ارتباط برقرار می‌کند. نوشتن شعری به این صورت مشکل است و نیازمند بازنگری و دقت زیاد.

بسیاری از شعرا و نویسندگان وقتی پس از چند روز یا چند ماه به متن پیش‌نویس خودشان نگاه می‌کنند می‌گویند «واقعاً من این‌ها را نوشته‌ام؟»

وقتی شعری را نوشتید که فکر می‌کنید کامل است آن را کنار گذاشته و بعد از گذشت زمانی مشخص دوباره به سمت آن برگردید. در این مدت می‌توانید روی شعرهای قدیمی‌تر خود کار کنید و شعر تازه نیز بسرایید. خواندن شعر را هم هیچ‌گاه متوقف نکنید. با دانستن اینکه می‌توانید بعداً به کار خود بازگردید و آن را اصلاح کنید، در نوشتن اولیه، به خودتان آزادی بیشتری خواهید داد.

 

-Shrw

مدیر تالار شعر
پرسنل مدیریت
مدیر اجرایی
گرافیست
LV
0
 
نوشته‌ها
312
پسندها
501
امتیازها
253
جوایز
2
محل سکونت
بهارستان عشق💋
᪤نقد᪤

شعر خود را در معرض نقد و بررسی قرار دهید. نظر بزرگان ادبی را نادیده نگیرید و از به اشتراک‌گذاری کار خود با آن‌ها واهمه‌ای نداشته باشید. ممکن است بعضی کار شما را دوست داشته باشند و بعضی هم نه. تمام نکات را یادداشت کرده و در بازنگری از آن‌ها استفاده کنید.

اگر مشکلی در شعر شما وجود دارد نگویید: «این سبک من است» و اگر سبک شما چنین است بدانید راه را اشتباه رفته‌اید.



 

-Shrw

مدیر تالار شعر
پرسنل مدیریت
مدیر اجرایی
گرافیست
LV
0
 
نوشته‌ها
312
پسندها
501
امتیازها
253
جوایز
2
محل سکونت
بهارستان عشق💋
᪤تکنیک ها و قواعد᪤

•شعر ابتدا یک جوشش است ولی برای به بار نشستن این جوشش باید کوشش کنید•
تکنیک‌ها و قواعد شعری را بشناسید و یاد بگیرید.
بنابراین مهارت‌هایی مانند حذف کلمات غیرضروری، استفادۀ به‌جا از کلمات و شیوۀ قرار گرفتن آن‌ها در کنار هم، به طور مناسب و مواردی از این دست، برای تصویرسازی و ایجاد یک نوشتۀ هنرمندانه لازم است و به ساختن یک نوشتۀ تأثیرگذار کمک می‌کند.

سعی کنید در این مسیر به طور مداوم از فرهنگ لغت استفاده کنید. اولین واژه یا جمله‌ای که از ذهنتان می‌گذرد را نپذیرید. با رجوع به لغت‌نامه می‌توانید برای یک کلمه، مثلاً «رنج»، جایگزین‌های زیبایی بیابید.

با کلمات بازی‌کنید و آنقدر آن‌ها را در نوشته خود جابه‌جا کنید تا به مقصود مورد نظر خود برسید.

مهم نیست موضوع شعر شما چیست، فقر، مرگ، عشق و… در هر صورت باید آن را به مخاطب نشان دهید مطابق همان جملۀ معروف «نگو، نشان بده».

برای تصویر سازی در شعر از همۀ اجزای طبیعت، رنگ‌ها، اشیاء، حالات و رفتار انسان و… استفاده کنید.

در ادامه نمونه‌هایی از خلق تصویر در شعر فارسی را با هم می‌خوانیم:

●●●
بستم به پای خستۀ لب

دست خنده را…

برداشتم نگاه ز چشم پرآتشش

گفتم: دريغ و درد

کو داوری که شعله زند بر طلسم سرد؟

کوبم به روی بی‌بی چشم سياه تو

تک‌خال شعر را

گويم کدام‌یک‌؟

نصرت رحمانی

●●●

نگاه مرد مسافر به روی ميز افتاد:

چه سيب‌های قشنگی!

حيات نشئۀ تنهايی است

و ميزبان پرسيد:

قشنگ يعنی چه؟

قشنگ يعنی تعبير عاشقانۀ اشكال

و عشق ، تنها عشق

تو را به گرمی يک سيب می‌كند مأنوس

و عشق ، تنها عشق

مرا به وسعت اندوه زندگی‌ها برد

مرا رساند به امكان يک پرنده شدن.

سهراب سپهری

●●●

غالباً درباره سهراب سپهری گفته‌اند كه با شعرش نقاشی كرده و با نقاشی‌اش شعر سروده است.

برای ایجاد یک دنیای ذهنی که خواننده در آن ساکن شود و معنا و مفهوم مهمی را دریافت کند از هیچ‌گونه تعبیر و تفسیر شاعرانه دریغ نکنید.

 
  • پسندیدم
واکنش‌ها[ی پسندها]: _ha.ny_

-Shrw

مدیر تالار شعر
پرسنل مدیریت
مدیر اجرایی
گرافیست
LV
0
 
نوشته‌ها
312
پسندها
501
امتیازها
253
جوایز
2
محل سکونت
بهارستان عشق💋
᪤تنفس آموزنده᪤

هنوز هم دربارۀ شاعر شدن این فکرهای مرگبار را داری؟

هنوز هم دربارۀ شاعر شدن این فکرهای مرگبار را داری؟

در کمد با صدای غژغژ آرامی باز شد.
نرمۀ خاک روی وسایل، توی هوای گرفتۀ کمد پراکنده شد و کاغذهای کوچک و بزرگی که نامرتب روی‌هم چیده شده بودند به چشم می‌خورد.
وسیله‌های روی کاغذها را بیرون آورد و از میان نوشته‌ها یکی-دوتایی را با دقت بیرون کشید.
همین‌طور که به کلمه‌ها نگاه می‌کرد به یاد روزهایی افتاد که اولین دست‌نوشته‌هایش را توی کمد می‌گذاشت وقتی دیگر لپ‌تاپی و موبایلی داشت برای نوشتن، حالا اما دوباره برگشته بود به کاغذهایی که بوی خاک می‌داد.
این اولین باری بود که بعد از خواندن شعرهایش برای خاله و عمه و دایی می‌خواست در جمعی جدی و متخصص شعر بخواند.
هرچند تابه‌حال هیچ دستاوردی نداشت، هنوز نه کسی شعرهایش را خوانده بود که بتواند نظر بدهد، نه چاپ شده بود و نه حتی در فضای آنلاین آن‌ها را منتشر کرده بود.
اما بازهم از تک و تا نیفتاده و می‌خواست جایی دیگر خودش را، شعرش را و هنرش را محک بزند. برای همین اسم خودش را در جلسۀ شعرخوانی نوشت تا حداقل چندنفری که سرشان به تنشان می‌ارزد شعر او را بشنوند.
کیفش را برداشت، توی آینه نگاهی به خودش انداخت و کمی کج و راست شد تا قامت خودش را درست برانداز کند و بتواند از همه‌چیز مطمئن شود.
روزی هزار بار جلوی همین آینه نقش کسی را بازی می‌کرد که پشت تریبون دارد شعر می‌خواند.
همین آینه او را تشویق کرده بود، برایش کف زده بود و سود زده بود
.
همین آینه به او گفته بود چقدر شاعر قدرتمندی است. همین آینه بارها کلمه‌های او را تکرار کرده بود. لبخندی زد و با دفترچه‌ و خودکاری راهی انجمن شد. تا محل برگزاری جلسۀ شعر راهی طولانی داشت اما ترجیح داد این مسیر را پیاده طی کند. آن‌قدر از روی همین دو تا شعر بلندبلند خوانده بود که حالا نیازی به کاغذی نداشت که پیش رویش باشد.
از هیجانِ شعرخوانی، خونی تازه توی چهره‌اش جریان پیدا کرده و لپ‌هایش گل ‌انداخته بود. نمی‌دانست قرار است چه اتفاقی بیفتد اما خوشحالی‌اش برای رسیدن به انجمن تبدیل شده بود به گام‌هایی سریع و تند. دستش را به شاخه‌های درخت توی خیابان می‌گرفت و از این‌طرف به آن‌طرف لی‌لی‌کنان می‌رفت. حالا رسیده بود جلوی دری که نه خیلی بزرگ بود و نه کوچک. شاید دو نفر یا نهایتاً سه نفر آدمی هم‌قد و قوارۀ خودش می‌توانستند به‌طور هم‌زمان از آن عبور کنند.
هوا آرام بود و صاف. کمی هم گرفته.
برگ‌های درخت‌ها آویزان بود و بی‌رمق. اما ذوق او برای شعر خواندن به این چیزها کاری نداشت. حتی اگر آسمان را سراسر ابر سیاه می‌پوشاند بازهم به حال او فرقی نمی‌کرد.
وارد که شد، برخلاف تصورش جمعیت زیادی را نمی‌دید اما سالن آن‌قدر هم خالی نبود.
به‌هرحال گوشۀ سمت راست ردیف آخر روی یک صندلی که هر دو طرفش خالی بود نشست.
هر چه کرد پایش همراهی نمی‌کرد تا او را به ردیف‌های جلو برساند. نمی‌دانست چرا اما دلش می‌خواست توی لایه‌ای از تاریکی و به‌دوراز چشم همه باشد. کم‌کم همه آماده شدند و جلسه شروع شد.
پسرها و دخترهایی را می‌دید که کاغذ و دفتر به دست، به‌صف بودند برای شعرخوانی. از نفر اول که شعرش را خواند گذشت، نفر دوم، سوم و…
کم‌کم آن‌همه ذوق تبدیل شد به دلهره و ترس.
شرم و آزرم.
با خودش گفت بروم بالا چه بخوانم؟ چه دارم که بخوانم؟ مشتی کلمه که همین‌طوری ریخته روی کاغذ. نه حسی نه رقصی نه چیزی که بتوان به آن بالید. عرق روی پیشانی‌اش نشسته بود. در همین فکرها بود که اسمش را صدا زدند.
یک‌بار، دو بار…
خودکار را بین دست‌های مشت کرده‌اش گیر انداخته بود و محکم فشار می‌داد.
بدون توجه به بانگ اسم و فامیلش که توی سالن از درودیوار بیرون می‌ریخت آرام از همان گوشۀ انتهایی و میان صندلی‌هایی که حالا پر شده بودند، راهش را گرفت و از سالن خارج شد.
آسمان حالا سیاه بود و ابرها ستبر. قدم‌های سریع، حالا پاهایی شده بود که روی زمین کشیده می‌شد. بغض بود که توی گلویش بالا و پایین می‌پرید. شاخه‌های درخت‌ها مهاجم‌هایی بودند که می‌خواستند به صورتش سیلی بزنند. نایی برای راه رفتن نداشت. اولین تاکسی را نگه داشت و خودش را به خانه رساند و کاغذهای انباشته از شعر را پرت کرد روی میز.
من و شعر؟
شعر من چه ارزشی دارد؟
به چه دردی می‌خورد؟
چه کسی می‌خواند؟
من حتی از پس جور کردن یک قافیه و ساختن کمی آهنگ برای کلمه‌هایی که آمادۀ رقصند هم برنمی‌آیم.
طبع شعری که ندارم را کجای دلم بگذارم؟
من نمی‌توانم این واگویه‌ها را شعر بنامم و بخوانم و منتشر کنم.
شرم بود و ترس که توی تمام وجودش جولان می‌دادند.
روزهایی را به یاد آورد که دست به هر کتاب شعری که می‌زد مثل برق‌گرفته‌ها تمام تنش مورمور می‌شد.
دلش می‌خواست حافظ و سعدی بخواند اما هیچ‌چیزی از کلمه‌ها و واژه‌ها نمی‌دانست.‌ شعر را نمی‌فهمید. انگار در یک دنیای ناشناخته، غریب و تنها گیر افتاده بود و درماندگی در تاروپود تنش می‌تنید.


ادامه دارد..
 
  • پسندیدم
واکنش‌ها[ی پسندها]: _ha.ny_

-Shrw

مدیر تالار شعر
پرسنل مدیریت
مدیر اجرایی
گرافیست
LV
0
 
نوشته‌ها
312
پسندها
501
امتیازها
253
جوایز
2
محل سکونت
بهارستان عشق💋
᪤ترس شاعری᪤

نتیجه ی داستان پست قبل:
این منم، این تویی و هزاران نفر مثل من و تو.
من و تویی که شعر را دوست داریم، می‌خواهیم بنویسیم اما نمی‌توانیم.
من و تویی که می‌ترسیم از اینکه نکند بد باشیم. نکند شعرم را کسی نخواند. نکند نتوانم وزن بدهم و نتوانم کاری کنم که شعرهایم خوانده شود. من و تویی که از دیگران می‌ترسیم. از پهن شدن بساط خنده و تمسخرشان روی تک‌تک کلمه‌های شعرمان. من و تویی که شعر می‌نویسیم اما موقع ارائه کردن، اعتمادبه‌نفسمان ته می‌کشد.
من و تویی که فکر می‌کنیم شعر فقط یک استعداد ذاتی است و بی‌بهره‌ایم از این نعمت خدادادی. من و تویی که استعداد به بندمان کشیده و می‌پنداریم اگر نباشد نطفۀ هیچ شعری منعقد نمی‌شود.
من و تویی که حافظ را دوست داریم، سعدی را عاشقیم اما از فهم و درک آن عاجزیم. من و تویی که قیدوبند ظاهر شعر رهایمان نمی‌کند.
من و تویی که برای نوشتن کلمه کم می‌آوریم و دستمان خالی می‌ماند.
من و تویی که فکر می‌کنیم خلاقیت نداریم.
من و تویی که اصول و قواعد شعری را نمی‌دانیم و همین پای رفتنمان را سست کرده.
خب، هنوز هم فکر می‌کنی برای شاعر شدن باید استاد قافیه و وزن و فاعلتن مفاعلن باشی؟
هنوز هم فکر می‌کنی شعر گفتن کاری مهلک و پر از مرارت است که نمی‌توان روی آن حساب کرد؟
حتماً تو هم به شعر علاقه داری.
هرازگاهی چیزهایی می‌نویسی که می‌دانی شعر نیست. حتی خودت هم دلت نمی‌خواهد دوباره آن را بخوانی. جرئت منتشر کردن آن را نداری و نمی‌دانی با خودت و شعرت چند چندی. یا نه..
شعرهایت را در فضای آنلاین منتشر می‌کنی اما مدام به این‌وآن لینک می‌دهی تا بخوانند. یا کتابی داری که روی دستت مانده و مجبوری برای خلاص شدن از شرشان هدیه بدهی به هر آنکه دوروبرت می‌بینی.
● اینجاست که دو راه برایت باقی می‌ماند:
یا با همین روال ادامه بدهی و رنج و عذاب آن را به جان بخری،
یا اینکه برای همیشه رؤیای شعر و شاعری را کنار بگذاری و از یاد ببری که روزی می‌خواسته‌ای شعر از درونت بجوشد.

تو می توانی!
 
  • پسندیدم
واکنش‌ها[ی پسندها]: _ha.ny_

-Shrw

مدیر تالار شعر
پرسنل مدیریت
مدیر اجرایی
گرافیست
LV
0
 
نوشته‌ها
312
پسندها
501
امتیازها
253
جوایز
2
محل سکونت
بهارستان عشق💋
᪤پایان᪤


چرا باید شعر بخوانیم؟!

ما تأکید زیادی بر خواندن شعر داشتیم. ممکن است با خود بگویید چرا باید شعر بخوانیم؟ از قدیم تا به حال شعرهایی سروده شده که اگر نبودند هم جهان به کار خودش ادامه می‌داد و اتفاقی هم نمی‌افتاد.
شعر چه چیزی به ما می‌دهد که اجزای دیگر جهان این کار را انجام نمی‌دهند؟
شاید فکر کنید که خواندن شعر خسته‌کننده است یا بعضی اشعار غیرقابل درک هستند و همین شما را از خواندن آن‌ها منصرف می‌کند. طبیعی است که استعاره‌ها، تشبیه، تمثیل و ایهام‌هایی که در شعر به کار می‌روند آن را پیچیده و سخت کنند و اغلب افراد با خودشان می‌گویند چرا چیزی را بخوانم که برای فهم آن باید رمزگشایی کنم؟ به خصوص آن‌هایی که برای لذت بردن و سرگرمی به سراغ شعر می‌روند. خواندن چیزی بدون درک آن ترسناک است.
مهم نیست که در ابتدا کاملاً شعر را درک کنید، خواندن شعر خود مهارتی است که معمولاً نادیده گرفته می‌شود.
●با این حال دلایل زیادی برای خواندن شعر وجود دارد که با هم مرور می‌کنیم:
 
  • پسندیدم
واکنش‌ها[ی پسندها]: _ha.ny_

-Shrw

مدیر تالار شعر
پرسنل مدیریت
مدیر اجرایی
گرافیست
LV
0
 
نوشته‌ها
312
پسندها
501
امتیازها
253
جوایز
2
محل سکونت
بهارستان عشق💋

᪤زمان᪤

خواندن شعر زمان زیادی از شما نمی‌گیرد. ممکن است برای خواندن رمان یا داستان بلند بهانه‌های کمبود وقت قابل پذیرش باشند اما شعرها، اغلب کوتاه بوده و می‌توانید در راه رفتن به مدرسه یا محل کار، هنگام نوشیدن چای عصرانه، موقع پیاده‌روی و … آن‌ها را بخوانید. مطمئناً منظور ما مثنوی‌های بلند مولانا یا قصه‌های شاهنامه نیست. بنابراین اگر برای خواندن رمان و سایر کتاب‌ها وقت کافی ندارید شعر را جایگزین کنید چرا که تاًثیر آن اگر بیشتر نباشد کمتر هم نیست.


᪤دامنۀ واژگان᪤

خواندن شعر دامنۀ واژگان شما را وسیع‌تر می کند. ممکن است در طول شبانه‌روز نوشته‌های زیادی را در روزنامه‌ها و مجله‌ها بخوانید یا رادیو گوش دهید و تلویزیون ببینید اما به ندرت به واژه‌های جدیدی برخورد خواهید کرد. کلماتی نظیر سبو، سختینه، جیفه، قاموس، مضیف و…
این نکته ارزش این را دارد که به طور مستمر شعر بخوانید به خصوص اگر می‌خواهید شاعر شوید باید بتوانید (آنچه از دل شما می‌جوشد) درونیات خود را با کلمات شگفت‌انگیز و دلفریب بیان کنید.
برای مثال وقتی می‌خواهید غروب خورشید را توصیف کنید و بگویید «خیلی زیبا بود» می‌توانید به جای زیبا، واژه‌هایی چون: نفس‌گیر، مطبوع، تماشایی، دل‌انگیز و… که در میان واژگان روزمره استفادۀ چندانی ندارد، را به کار ببرید.


᪤ایده‌های جدید᪤

خواندن شعر دریچه‌های جدیدی را رو به ذهن شما باز می‌کند.
وقتی شعر افرادی را می‌خوانید که چندین سال پیش از شما زیسته‌اند یا معاصر شما هستند با تفاوت دیدگاه‌ها و سبک‌ها آشنا شده و می‌توانید چیزهایی که در ناخودآگاه شما وجود دارند و یا دور از واقعیت‌های عقلی هستند را به رشتۀ کلمات درآورید و تصاویر و استعاره‌های ناب و بکر خلق کنید. برای اینکه هنر سرودن شعر را در خود پرورش داده و تقویت کنید و حرف تازه‌ای برای گفتن داشته باشید این مورد تأثیر به‌سزایی دارد.

᪤جهان نو᪤

یکی از کارهایی که شاعر انجام می‌دهد یا به نوعی وظیفۀ او است نمایش یک دنیای تازه با استفاده از کلمات و اصطلاحات غیر معمول است. او باید بتواند با خلاقیت از یک رویداد یا اتفاق خیلی معمولی تصویری ارائه دهد که ذهن مخاطب را روی آن متمرکز کند. کلماتی مثل «غم» ، «اشک»،، «شکوه» و… در معنای معمولی تنها یک مفهوم را در ذهن تداعی می‌کنند اما وقتی وارد شعر می‌شوند یک کُل را نشان می‌دهند که از درون آن می‌توان به مفاهیمی عمیق رسید. اجازه بدهید شعر به شما دید جدیدی نسبت به جهان بدهد.
شعر بخشی از روح و روان شما را به جوش و خروش می آورد که تا به حال ندیده اید‌.
به این وسیله می‌توانید خودتان را بهتر درک کنید. شعر فۀ زندگی است وسیله‌ای برای تجربۀ چیزهایی که در غیر این صورت نمی‌توان بیان کرد
.
 
  • پسندیدم
واکنش‌ها[ی پسندها]: _ha.ny_

-Shrw

مدیر تالار شعر
پرسنل مدیریت
مدیر اجرایی
گرافیست
LV
0
 
نوشته‌ها
312
پسندها
501
امتیازها
253
جوایز
2
محل سکونت
بهارستان عشق💋

᪤تفکر᪤

اگر معتقدید که فهم و درک شعر سخت است اما مطمئن باشید که شما را به فکر کردن وا می‌دارد و ذهنتان را باز می‌کند. درگیری با چالش‌ها و تصویرها و مفاهیم جدید در شعر به شما کمک می‌کند قبل از پرداختن به هر کدام از خودتان سؤال بپرسید و از منطقۀ امن خود خارج شوید. سعی کنید حتی در مورد اشعاری که دوست ندارید هم حرف بزنید و بحث کنید. هرگز به اولین چیزی که با خواندن اولیۀ شعر به ذهنتان متبادر می‌شود اکتفا نکنید و در جستجوی مفاهیم عمیقی که پشت هر کلمه است تلاش کنید. شعر یک راه تفکر است که در این دنیای شلوغ و پرهیاهو کنار گذاشته شده.
برای شناختن زیبایی‌ها و ظرافت‌های شعر نیازی نیست خیلی منطقی و با استدالال قوی به سراغ آن برویم. گاهی شاعر از استحسان(بیان علتی زیبا برای رخدادها) می‌خواهد مخاطب را با حس و حال خودش همراه کند.
وقتی شاطر عباس صبوحی می‌گوید: « ز ضرب تیشهٔ فرهاد و تیر غمزهٔ شیرین/هنوز ناله کشد بیستون، دقیقه دقیقه» ممکن است با خود بگویید چطور ممکن است پس از این همه سال صدای تیشه از کوه برآید در حالی که شاعر با هماهنگی کلمات می‌خواسته رنج فراق و نرسیدن به وصال را ملموس‌تر بیان کند.


᪤رسانه᪤

چیزی که شعر را از سایر نوشته‌ها متمایز می‌کند «ارتباط» است. از قدیم تا کنون شعر به طور هنرمندانه با به چالش کشیدن زبان رسمی برای آگاهی مردم به کار گرفته می‌شده. لذا شعر یکی از بهترین رسانه‌ها است.
ژان کوکتو شاعر و نقاش فرانسوی می‌گوید: «شعر، اشراق بلاواسطه‌ای است که واقعیات پنهان از انظار را بر ملا می‌کند»
در تاریخ شعر فارسی مسعود سعد سلمان، فرخی یزدی، اخوان ثالث، شاملو و خسروگلسرخی از شاعران آزادی‌خواهی بودند که به همین دلیل مدتی را در زندان به سر بردند.
اخوان مجموعۀ «در حیاط کوچک پاییز در زندان» را در دوران حبس سرود.
فرخی یزدی در ستایش آزادی چنین می‌گوید:
«آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی/ دست خود ز جان شستم از برای آزادی»

بنابراین شعر به عنوان یک نهاد نقش پررنگی در تغییر تفکر و نگرش افراد جامعه دارد. شعر یک آگاهی مشترک است؛ بسته به شعر میلیون‌ها نفر آن را می‌خوانند و حقیقت، زیبایی یا احساسات دیگر را می‌یابند.


᪤رهایی᪤

جیم موریسون می‌گوید: «شعر می‌تواند شما را از راه‌های محدودی که می‌بینید و حس می‌کنید رها کند.»

به این معنی که شعر، در بهترین حالت تصویری غیر قابل انکار در ذهن ایجاد می‌کند که راه‌های جدیدی برای تجربه کردن جهان و بیان افکار را پیش روی شما می‌گذارد. می‌توانید تصاویر ذهنی را به مفاهیمی معنادار و قابل فهم تبدیل کنید. مثلاً تصویر سقوط برگ از درختان در پاییز و رویش جوانه در بهار می‌تواند مفهوم مرگ و تولد دوباره را بسازد.

بسیاری از این تصاویر در ذهن شما ماندگار خواهند شد و هر بار شکل تازه‌تری به خود می‌گیرند.

از این دو پنجره اما -از این دو دیده من-/مگر ملال تو را می توان به باران شست؟

در این بیت حسین منزوی با استفاده از همجواری پنجره و شسته شدن آن به وسیلۀ باران، که یک اتفاق عادی است به طور هنرمندانه‌ای گریه کردن را به تصویر کشیده است.

اسماعیل امینی در این باره می‌گوید: «هنر شاعر در آن است که میان منطق آشنای اذهان و منطق ناشناختۀ تخیل شاعرانه پیوند برقرار کند و مخاطبان شعر را از دنیای عادی و مأنوس و تکراری جدا سازد و به دنیایی شگفت و ناشناخته و جدید ببرد»


᪤رابطه᪤

شعر ظرافتی را دارد که مثلا وقتی شما از بیان و توصیف افکار خود عاجز هستید شما را یاری می کند.
شاید برای کسانی که شاعر نیستند یا شعر نمی‌خوانند و به این ترتیب ذهن شاعرانۀ خود را نادیده گرفته‌اند سخت یا غیرممکن باشد که در این صورت می‌توان از شعر دیگران، آن‌هایی که به حس و مقصودتان نزدیک‌تر هستند، استفاده کنید اما هر چه ذهن شاعرانۀ خود را تقویت کنید راحت‌تر می‌توانید با تجربیات دیگران ارتباط برقرار کنید چه با خواندن شعر و درک فضای ذهنی شاعر و یا سرودن شعر و بیان و انتقال درونیات خودتان.
 
  • پسندیدم
واکنش‌ها[ی پسندها]: _ha.ny_
بالا