نقد و انتقاد نقد و معرفی داستان سرآغاز تو|81negin کاربر انجمن آی موز

Hengameh_k

مدیر ارشد انجمن
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد انجمن
ناظر انجمن
LV
0
 
نوشته‌ها
322
پسندها
504
امتیازها
303
جوایز
3
محل سکونت
کوهستان
• به نام او که هرچه داریم، از اوست •
داستان: سرآغاز تو
به قلم: Hengameh_k
ژانر: اجتماعی_ تراژدی
 

Hengameh_k

مدیر ارشد انجمن
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد انجمن
ناظر انجمن
LV
0
 
نوشته‌ها
322
پسندها
504
امتیازها
303
جوایز
3
محل سکونت
کوهستان
سلام..
من داستان ننوشتم و کم پیش میاد بخونم... سوالم اینه که چرا داستانت خلاصه نداشت؟ نیاز نبود چون داستانه یا دلیلی جدا ار این داره؟
مقدمه عالی عالیی ولی از نظر پایان داستان یه دلنوشته ای از خودت بنویس چون مقدمه اکثر وقتایی به دل خواننده می شینه که از خود نویسنده باشه.. ولی در کل جدای از نکات ویراستاری که توسط جناب ابر رعایت نشده بود جالب بود و خوشمان اومد.
پارت اول:
شروعی که با وجود آروم و کلیشه بودنش به دل می نشست... من گفتم کلیشه ولی فکر نکن مثل باقی مردم از نظرم کلیشه یه چیز مسخرست کلیشه یک سری جاها نیازه... مثلا اوایل، اواسط رمان یا حتی داخل خیلی از دلنوشته ها و همچنین ممکنه داخل هر ایده ای که حتی با وجود تازگی یه کلیشه ای موجود باشه واسه همینه که فلانی رمان خواست اولش با ذوق درخواست یه رمانی که قبلا با فلان مضمون خونده می خواد... مثلا رمان اسطوره خونده فردا دنبال یه رمان مثل اون یا تقریبا تا حدودی شبیه اون می خواد...
خواستم اینجا کلیشه رو بیان بشه که از نظر و تفکری که دارم اصل کلیشه یه همچنین معنایی داره و همیشه بی معنی نیست.

- - نکته ای نبود ولی توصیه م اینه قبل از هر پارت جدید یک دور پارت قبل مرور بشه که هم یه ویرایش جدید و یه موضوع کلی دستت بیاد--
فقططط یه نکته ریز به چشم خورد:
((سرتون با کجاتون بازی می کرد؟!!!! )) این چی بود؟ منظورش چیه؟

نکته ای تو پارت اول نبود و همه چیز به اندازه رعایت شده بود جز یک مجهول که آخر می نویسم.


پارت دوم:
کامل تونستی سیر زمان رو رعایت و یکهو نیومدی سراغ زمان بعدی که هیچکس متوجه نشه که کجاست من خودم تو این امر موفق نبوده همش عجله دارم :|| ولی خوشم اومد اونقدر خوب جمع و جور شده اومد سراغ پارت بعدی و عالی بود... کامل فهموندی که چطور از یه پارت به پارت بعد رفتن چجوریه!

خب نکات آخری:
۱) فضا سازی و شخصیت سازی و توصیف چهره با وجود دو پارت خوب بود و از نظرم بیش تر از این توصیف میشد تبدیل به همون کلیشه ای می شد که همه واسشون حائز اهمیتی که رمان یا داستانشون وارد اون حالت نشه.
۲) تا اینجا یه دختری رو شناختم که ناراحت و آرومه درسته؟ پس همینطور باشه که زدی تو هدف و نسبتا خوب نشون دادی... گفتم نشون دادی چون هنوز دوپارته و نمی تونم بگم قطعی بوده...
۳) همون نقطه مجهول بود: من یکم واسم عجیبه که چطور یه معلم می تونه اهانت باشه تو حرفاش؟ خود مدرسه باهاش برخوردی نداره؟
البته بسته به ساله از سال ۴۰ تا ۸۸ این موارد بودا اما سال ۹۰ به بعد باشه زمان رمان یه جوری تا این حد عصبانیت باهاش برخورد میشه و با گفتن بچه ها به معاون تا حدوی موجب اخطار گرفتن یا اخراج می شه...
این تو ذهنم مجهول مونده یه توضیح در این خصوص می خوام...
عالی بود، قلمی دلنشین که به زیبایی کلمات رو کنار هم قرار می داد و باعث شد من لحظه ای به دوران مدرسه رفتن برگردم و هر دو پارت لبخندی روی لبم بشینه.... مخصوصا اونجا که بچه استرس داشتن یاد پرسشای کلاسیم افتادم.
عالی و منتظر پارت های بعد و همچنین یه رمان بلند بالا باهمچین قلم خوبی ازت هستم...^-^
واقعا متشکرم از شما بابت وقت با ارزشی که بابت خوندن داستانم گذاشتین
اولین نکته این که خلاصه داشتم. بعد ژانر گذاریم بودش
درباره معلم هم که... متاسفانه معلم ریاضی امسالم با من این برخورد رو در کلاس آنلاین داشت و اگر قرار بود برخوردی بشه، معاونمون توی کلاس حضور داشت و توجهی نکرد
واقعا باعث خوشحالی بنده س که خوشتون اومده
انشاالله که خواننده های بیشتری پیدا کنه
 

مدیر راهنما²

مدیر بخش راهنما
پرسنل مدیریت
مدیر اجرایی
LV
0
 
نوشته‌ها
23
پسندها
77
امتیازها
9
محل سکونت
کتاب رمان
سلاام...اومدم ی نقد جزئی تا به اینجا بکنم برم تا بعدا با یک نقد کامل در خدمتت باشم:نیش:
اسم رمان گنگی خاص خودش رو داشت و بنظرم مشکلی توش پیدا نبود...
ژانر رو تا به اینجا که اجتماعی بود اما بنظرم برای تراژدی باید بگذره تا ببینم ایا واقعا ژانر تراژدی هم هست یا ن...
خلاصه ت جالب بود و مقدمه هم همچنین...
اما خب توی خلاصه یکم بیشتر میگفتی دذحالی که داستان لو نره بنظر من بهتر بود حالا این نظر شخصیه.
شروع داستان معمولی بود مثل میتونستی با یک اتفاق هیجان انگیز تری شروع کنی اما خب به مرور بهتر شد و مشکل جدی نیست.
این که من از کاراکتر اصلی فقط بی حسی و غم دریافت میکردم عادیه؟ یعنی قصدت همین بود که این کاراکتر چنین حالات و حسی به خواننده بده؟ اگه همین بوده که عالی پیش رفتی.
راسنشو بگم یاد شخصیت روژین تو رمان استایل افتادم چون دقیقا همه برخوردا و حرفا و بی حسیاش با مادرش همینجور بود و واقعا بهت بگم اینجا رو مثل توصیفات خانم پور اصفهانی عمل کردی! اگر بهتر نباشه بدتر نیست؛)
موضوع گنگ هست خنوز چون زیاد ننوشتی و اگه زود زود پارت بزاری تا بخونم میتونم نقد کلی تری تحویلت بدم...
دیالوگ ها یکمی اخرش مصنوعی شد و اگه یکم دیگه روش کار کنی عالی میشه!
توصیفاتت و رعایت علائم نگارشی هم که جای تردید نداره و مثل همیشه عالیـ:)
بعضی جاها سیر رمانت سریع میدش و بعضی جاها خیلی اسلوموشن طور...سعی کن ثابت نگهش داری و جاهایی که لازمه مانور بده روی چیزای کوچیک تا باعث درک عمیقتر از حس و حال اون لحظه کاراکتر بشه!
خلاصه که همین امیدوارم بهتر از قبل بدرخشی
قمت مانا بانو نگین Goolgolh
 

Hengameh_k

مدیر ارشد انجمن
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد انجمن
ناظر انجمن
LV
0
 
نوشته‌ها
322
پسندها
504
امتیازها
303
جوایز
3
محل سکونت
کوهستان
سلاام...اومدم ی نقد جزئی تا به اینجا بکنم برم تا بعدا با یک نقد کامل در خدمتت باشم:نیش:
اسم رمان گنگی خاص خودش رو داشت و بنظرم مشکلی توش پیدا نبود...
ژانر رو تا به اینجا که اجتماعی بود اما بنظرم برای تراژدی باید بگذره تا ببینم ایا واقعا ژانر تراژدی هم هست یا ن...
خلاصه ت جالب بود و مقدمه هم همچنین...
اما خب توی خلاصه یکم بیشتر میگفتی دذحالی که داستان لو نره بنظر من بهتر بود حالا این نظر شخصیه.
شروع داستان معمولی بود مثل میتونستی با یک اتفاق هیجان انگیز تری شروع کنی اما خب به مرور بهتر شد و مشکل جدی نیست.
این که من از کاراکتر اصلی فقط بی حسی و غم دریافت میکردم عادیه؟ یعنی قصدت همین بود که این کاراکتر چنین حالات و حسی به خواننده بده؟ اگه همین بوده که عالی پیش رفتی.
راسنشو بگم یاد شخصیت روژین تو رمان استایل افتادم چون دقیقا همه برخوردا و حرفا و بی حسیاش با مادرش همینجور بود و واقعا بهت بگم اینجا رو مثل توصیفات خانم پور اصفهانی عمل کردی! اگر بهتر نباشه بدتر نیست؛)
موضوع گنگ هست خنوز چون زیاد ننوشتی و اگه زود زود پارت بزاری تا بخونم میتونم نقد کلی تری تحویلت بدم...
دیالوگ ها یکمی اخرش مصنوعی شد و اگه یکم دیگه روش کار کنی عالی میشه!
توصیفاتت و رعایت علائم نگارشی هم که جای تردید نداره و مثل همیشه عالیـ:)
بعضی جاها سیر رمانت سریع میدش و بعضی جاها خیلی اسلوموشن طور...سعی کن ثابت نگهش داری و جاهایی که لازمه مانور بده روی چیزای کوچیک تا باعث درک عمیقتر از حس و حال اون لحظه کاراکتر بشه!
خلاصه که همین امیدوارم بهتر از قبل بدرخشی
قمت مانا بانو نگین Goolgolh
ممنون ک وقت باارزشتون رو صرف رمانم کردین🥰
 
بالا