#el

  1. Ell

    داستانک داستانک ترسناک | eli کاربر انجمن کتاب رمان

    داشتم سریال میدیدم و داداشم هم تو اتاقش با کامپیوترش بازے مے کرد که یهو صدا زد گفت آبجے هر وقت پیام بازرگانے شروع شد واسم یه لیوان چایے بیار چند دقیقه بعد پیام بازرگانے شروع شد و رفتم براے داداشم چایے ریختم و رفتم به سمت اتاقش خواستم که دستگیره در رو بچرخونم صداے داداشم از اتاق هال اومد گفت من...
بالا